تبلیغات
حکمت مطهر - مطالب فروردین 1393



-قدر مسلم این است كه بشر عشق را ستایش می‏كند ، یعنی یك امر قابل‏ ستایش می‏داند ، در صورتی كه آنچه از مقوله شهوت است قابل ستایش نیست‏ . مثلا انسان شهوت خوردن یا میل به غذا كه یك میل طبیعی است دارد . آیا این میل از آن جهت كه یك میل طبیعی است هیچ قابلیت تقدیس پیدا كرده‏ ؟ تا به حال شما دیده‏اید حتی یك نفر در دنیا بیاید میلش را به فلان غذا ستایش كند ؟ عشق هم تا آنجا كه به شهوت [ جنسی ] مربوط باشد ، مثل‏ شهوت خوردن است و قابل تقدیس نیست ، ولی به هر حال این حقیقت ، تقدیس شده است و قسمت بزرگی از ادبیات دنیا را تقدیس عشق تشكیل‏ می‏دهد .(کتاب فطرت شهید مطهری(ره) ص۹۵)

2-حجاب و شرافت زن

شرافت زن اقتضا می کند هنگامی که از خانه بیرون می رود متین و سنگین و باوقار باشد ، در طرز رفتار و لباس پوشیدنش هیچگونه عمدی که باعث تحریک و تهییج شود به کار نبرد ، زباندار لباس نپوشد ، زباندار راه نرود ، زباندار و معنی دار به سخن خود آهنگ ندهد . ( از کتاب مساله حجاب )

3-صراط مستقیم در مورد فعالیت زن در اجتماع

صراط مستقیم باریك‏ است،كمی از این طرف برویم پرت می‏شویم ، كمی از آن طرف برویم هم پرت‏ می‏شویم ، اندكی به نام عفت و عصمت و پاكی ، زن را بكشانیم به گوشه‏ صندوقخانه ها ، پرت شده ایم ، یك ذره به نام دخالت خانمها در اجتماعات و فعالیتها حریم (  در " مسئله حجاب " این حدود كاملا مشخص شده ) را بشكنیم نیز از آن طرف افتاده ایم‏ شركت ملازم با اختلاط نیست شركت ملازم با نوعی التذاذ جنسی از یكدیگر بردن نیست........منطق اسلام یك منطق معتدل است .(از کتاب پیرامون جمهوری اسلامی)


آثار

  • آیینه جام
  • اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب
  • آزادی معنوی
  • اسلام و مقتضیات زمان (۲ جلد)
  • آشنایی با علوم اسلامی (۳ جلد: منطق و فلسفه، کلام و عرفان و حکمت عملی، اصول فقه و فقه)
  • آشنایی با قرآن (فعلا ۱۱ جلد)
  • شرح اصول فلسفه و روش رئالیسم علامه طباطبایی (۵ جلد)
  • امامت و رهبری
  • امدادهای غیبی در زندگی بشر
  • انسان در قرآن
  • انسان کامل
  • انسان و ایمان
  • انسان و سرنوشت
  • بیست گفتار
  • پاسخهای استاد به نقدهای کتاب مساله حجاب
  • پیامبر امی
  • پیرامون انقلاب اسلامی
  • پیرامون جمهوری اسلامی
  • تعلیم و تربیت در اسلام
  • تکامل اجتماعی انسان
  • توحید
  • جاذبه و دافعه علی
  • جامعه و تاریخ
  • جهاد
  • جهان‌بینی توحیدی
  • حرکت و زمان در فلسفه اسلامی (۲ جلد)
  • حق و باطل
  • حکمت‌ها و اندرزها
  • حماسه حسینی (۳ جلد)
  • خاتمیت
  • ختم نبوت
  • خدمات متقابل اسلام و ایران
  • داستان راستان (۲ جلد)
  • درسهای الهیات شفا (۲ جلد)
  • ده گفتار
  • زندگی جاوید یا حیات اخروی
  • سیری در سیره ائمه اطهار
  • سیری در سیره نبوی
  • سیری در نهج‌البلاغه
  • شرح مبسوط منظومه (۴ جلد)
  • شرح منظومه (۲ جلد)
  • شش مقاله (الغدیر و وحدت اسلامی)
  • شش مقاله (جهان بینی الهی و جهان بینی مادی)
  • عدل الهی
  • عرفان حافظ (تماشاگه راز)
  • علل گرایش به مادیگری (به ضمیمه ماتریالیسم در ایران)
  • فطرت
  • فلسفه اخلاق
  • فلسفه تاریخ (۲ جلد)
  • قیام و انقلاب مهدی (به ضمیمه شهید)
  • لمعاتی از شیخ شهید
  • مساله حجاب
  • مساله ربا (به ضمیمه بانک و بیمه)
  • مساله شناخت
  • معاد
  • مقالات فلسفی (۳ جلد)
  • نبوت
  • نظام حقوق زن در اسلام
  • نظری به نظام اقتصادی اسلام
  • نقدی بر مارکسیسم
  • نهضت‌های اسلام صد ساله اخیر
  • وحی و نبوت
  • ولاها و ولایت‌ها

پانویس

1. ↑ عرفان مطهری، روزنامهٔ ایران، ۱۳ اردیبهشت ۸۶، صفحهٔ «آیینه»
2. ↑ سایت روزنامه همشهری
3. ↑ متن سخنان مطهری راجع به آیین چهارشنبه‌سوری (فارسی). وب‌گاه iranglobal.info. بازدید در تاریخ ۲۱ ژانویه ۲۰۱۰.
4. ↑ علی عباسپور تهرانی فرد

کتابهای شهید مطهری، زندگینامه شهید مطهری، تصاویر شهید مطهری، استاد مطهری، استاد مرتضی مطهری، کتابهای مرتضی مطهری، Morteza Motahari، سایت رسمی استاد مطهری، سایت رسمی شهید مطهری، کتابهای شهید مطهری، کتابهای استاد مطهری، کتابهای مرتضی مطهری

بذری كه سید جمال در جهان اسلام كاشت



به گزارش پایگاه اینترنتی شهید مطهری (motahari.ir) اخیرا درباره شخصیت و رویکرد انقلابی سیدجمال الدین اسدآبادی حرف و حدیث های فراوانی شکل گرفته است. در بعضی منابع سیدجمال الدین اسدآبادی، مامور دولت انگلیس و فراماسون و در خدمت منافع انگلیس معرفی شده است. در نقطه مقابل منابع دیگری او را حامی منافع و یا مامور دولت روسیه و بر ضد منافع بریتانیا معرفی کرده اند*.
 
در نقطه مقابل این انگ زنی ها، بسیاری از او با عنوان آغازگر نهضت بیداری اسلامی در سده های اخیر نام می برند. سید جمال الدین اسدآبادی اولین متفکر مدرن و فعال اجتماعی بود که نسبت به بیماریهای اجتماعی جوامع مسلمان و ضعف های موجود در آن هشدار داد و در مقابل قدرت های غربی اسلام گرایی را ترویج کرد.
 
شهید مطهری یکی از مدافعان اندیشه های سیدجمال الدین اسدآبادی است که در کتاب «بررسی اجمالی نهضت های اسلامی در صدساله اخیر» صفحات 17 تا 38 تأثیر اندیشه های او را بر انقلاب های سده اخیر بررسی کرده و شرح مبسوطی نیز در تأثیر اندیشه های سیدجمال بر انقلاب اسلامی آورده است. متن زیر خلاصه این فصل از کتاب است که می خوانید:
 


سیدجمال، آغازگر بیداری اسلامی



مترجم قرآن کشورمان با اشاره به خاطره آشنایی خود با استاد شهید مطهری اظهار کرد: زمانی که داستان «طاغوت» را می نوشتم، ایشان بر استفاده از آیات قرآن تأکید داشت و حتی آیاتی از قرآن کریم را می نوشت تا در داستانم از آنها استفاده کنم.

به گزارش پایگاه اینترنتی شهید مطهری، محمود حکیمی، نویسنده و مترجم قرآن، در گفت و گو با ایکنا خاطراتی از زندگی اش درباره آغاز نویسندگی و آشنایی با استاد شهید مطهری بیان کرده است که در ادامه می خوانید.

محمود حکیمی با بیان اینکه در آن دوران حوزه علمیه قم چهار مجله دینی منتشر می کرد، می گوید: این مجله ها شامل «مکتب اسلام»، «نسل نو»، «نسل جوان» و «پیام شادی» بودند. «مکتب اسلام» زیر نظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی به چاپ می رسید. یک روز نامه ای از آیت الله العظمی مکارم شیرازی به دستم رسید که از من خواسته بود در مجله «نسل جوان» داستان بنویسم.داستان های «نقابداران جوان» را از سال 1348 یا 1349 برای آن مجله نوشتم که در شمارگان مجله خیلی مؤثر افتاد.

نویسنده داستان «طاغوت در جزیره ای دورافتاده» اظهار کرد: برخی از این مجلات بعد از انقلاب دیگر منتشر نشدند، اما همچنان در «مکتب اسلام» می نویسم و چهار سال قبل داستان «در جست وجوی حقیقت» را در هفده شماره نوشتم که در قالب کتاب منتشر شد. پس از آن «بازگشت به قرآن» را نوشتم که آن هم داستان است و البته هنوز چاپ نشده و آخرین داستانم هم «بانگ بیداری» نام دارد که هنوز به چاپ نرسیده است.
حکیمی در ادامه به نهضت امام خمینی(ره) اشاره کرد و با بیان اینکه از همان دوران با شهید آیت الله سعیدی آشنا شدم، افزود: شیوه مبارزه را از ایشان آموختم. این شهید بزرگوار فوق العاده شجاع بود و بعدها توسط رژیم دستگیر شد و به شهادت رسید.
قیام 15 خرداد، با میدان خراسان و هیئت های مذهبی آن گره خورده است
نویسنده کتاب «راه بازرگان» ادامه داد: تاریخ واقعه 15 خرداد سال 42 با میدان خراسان و هیئت های مذهبی اطراف آن پیوند دارد. از دوازدهم خرداد که همزمان با هفتم یا هشتم محرم آن سال بود، جمعیت از مسجد «حاج ابوالفتح» حرکت خود را آغاز کردند؛ همچنین در خاطرم هست که وعاظ مسجد «آذربایجانی ها» بسیار شجاعانه به مبارزه برخاسته بودند و مردم را به شرکت در راهپیمایی ها تشویق می کردند.
حکیمی گفت: در روز پانزدهم جمعیت عظیمی از میدان «شوش»، خیابان «ری» و خیابان «شهباز»(هفدهم شهریور) حرکت کردند و ما نیز از بازار به سمت میدان «مولوی» و میدان «قیام» به راه افتادیم تا به خیابان «هفدهم شهریور» رسیدیم و آن زمان بود که شاهد راهپیمایی های مردمی و تیراندازی های عوامل رژیم ستم شاهی بودم.

تأثیر عمیق قیام 15 خرداد در داستان نویسی «حکیمی»
وی با بیان اینکه در آن زمان شدت مبارزات خیلی شدید شده بود و همین موضوع در زندگی من خیلی مؤثر افتاد، اظهار کرد: اندیشه «انقلاب اسلامی» از همان زمان در وجود من پا گرفت. از سال 1347 و 1348 که بیشتر داستان انقلابی می نوشتم، تأثیر این اتفاق بیشتر در آثارم خودنمایی می کرد. همچنین از سال 47 ـ 52 در مجله «مکتب اسلام» در خیابان خیام فعال بودم.
این نویسنده کودکان و نوجوانان عنوان کرد: آن زمان داستانی به نام «سوگند مقدس» را می نوشتم که به مبارزات مردم استعمارزده آفریقایی می پرداخت. نکته این داستان آن بود که مردم آن دیار به نام «قرآن» قسم خورده بودند تا به مبارزه بپردازند. آن زمان استاد شهید مطهری در دانشگاه الهیات تدریس می کرد که در چهارراه سرچشمه واقع بود و بعد از انقلاب به مرکز حزب جمهوری اسلامی تبدیل و بعدها معراج شهدای این حزب شد.
مقالات شهید مطهری را به قم می بردم

حکیمی گفت: اولین دیدارم با شهید مطهری در انجمن اسلامی مهندسین به وقوع پیوست که مرحوم بازرگان در آن سخنرانی می کرد و گاهی نیز انجمن اسلامی از شهید مطهری برای سخنرانی دعوت می کرد که این موضوع به سال 42 یا 43 باز می گردد. البته شهید مطهری در ایام محرم در مسجد جامع بازار بزازها و آقا سید عزیزالله سخنرانی می کرد، من نیز از جلسات سخنرانی ایشان یادداشت بر می داشتم.

وی ادامه داد: شهید مطهری در مجله «درس هایی از مکتب اسلام» هر ماه مقاله ای درباره بررسی نهج البلاغه را با عنوان «سیری در نهج البلاغه» ارائه می کرد. من نیز هر ماه به دفتر وی می رفتم و مقاله ایشان را می گرفتم و خودم به قم و دفتر تحریریه مجله می بردم. آن زمان من خیلی جوان بودم و شهید مطهری فکر نمی کرد «داستان سوگند مقدس» را من نوشته باشم. استاد مطهری می دانست که نام من «حکیمی» است و تلفن می زد و آماده بودن مقاله را برای انتقال به قم، خبر می داد. یک بار استاد شهید مطهری از من پرسید: «این مقالات را خودتان به قم می برید؟» گفتم: «بله».
حکیمی افزود: شهید مطهری از من خواست به «آقای محمود حکیمی» که داستان «سوگند مقدس» را می نویسد بگویم که داستانش خیلی جالب است و بر وی تأثیر گذاشته. من بی اختیار تبسم کردم. وی گفت: «من چیزی نگفتم که شما تبسم کنید.» گفتم محمود حکیمی خودم هستم. شهید مطهری یک صندلی کنار خود قرار داد و گفت: «خود شما می نویسید؟ فکر نمی کردم این داستان با این محتوای خوب را یک جوان مثل شما نوشته باشد.» ملاقات آن روز بیش از نیم ساعت به طول انجامید.
خوشحالی شهید مطهری از بیان مطالب دینی با زبان شخصیت های داستانی

این نویسنده عنوان کرد: داستان «طاغوت» را شروع کردم که مورد توجه بسیار وی قرار گرفت و اعتقاد داشت که یک نظام طاغوتی به خوبی در این داستان ترسیم شده است؛ البته شهید مطهری تأکید داشت که باید بیشتر از آیات قرآن در داستان ها استفاده کنم، حتی گاهی آیات مورد نظر خود را برای من می نوشت. این ارتباط ادامه داشت تا اینکه شهید مطهری به دست گروهک فرقان به شهادت رسید.

وی با بیان اینکه شهید مطهری در آن دیدار من را خیلی تشویش کرد، ادامه داد: شهید مطهری به من گفت: «خیلی خوشحالم که می توانی مطالب دینی را از زبان کاراکتر های داستانت بیان کنی. داستانت خیلی مؤثر است.» سپس کتاب «داستان راستان» خود را به من هدیه داد.

حکیمی اظهار کرد: از سال 52 به قم رفتم و درس حوزه می خواندم و همزمان تدریس هم می کردم. استاد مطهری هر ماه، پنج یا شش جلسه برای سخنرانی و تدریس به قم می آمد و در دیدارهایی که داشتیم، خیلی من را مورد تشویق قرار می داد.



زهرا وصیت کرده بود: «على جان! خودت مرا غسل بده و تجهیز و دفن کن. شب مرا دفن کن، نمی خواهم کسانى که به من ظلم کرده اند در تشییع جنازه من شرکت کنند».

به گزارش پایگاه اینترنتی شهید مطهری، در ادامه بخشی از سخنرانی شهید مطهری را که در ایام فاطمیه سال 1396 هجرى قمرى مطابق با فروردین 1354 هجرى شمسى در مسجد جامع بازار تهران ایراد شده است می خوانید. این سخنرانی به انضمام چند سخنرانی دیگر در کتاب سیری در سیره نبوی آمده است.

مصیبت زهرا بر على فوق العاده سخت و دشوار است. حضرت زهرا حالشان نامساعد بود و در بستر بودند. على علیه السلام بالاى سر زهرا نشسته بود. زهرا شروع کرد به سخن گفتن. متواضعانه جمله هایى فرمود که على علیه السلام از این تواضع فوق العاده زهرا رقّت کرد و گریست. مضمون تعبیر حضرت این است: على جان! دوران زندگى ما دارد به پایان می رسد، من دارم از دنیا می روم، من در خانه تو همیشه کوشش کرده ام چنین و چنان باشم، امر تو را همیشه اطاعت کنم، من هرگز امر تو را مخالفت نکردم، و تعبیراتى از این قبیل. آنچنان على را متأثر کرد که فوراً زهرا را در آغوش گرفت، سر زهرا را به سینه چسبانید و گریست: دختر پیغمبر! تو والاتر از این سخنان هستى، تو والاتر از این هستى که اساساً گفتن این سخنان از سوى تو صحیح باشد؛ یعنى چرا اینقدر تواضع می کنى؟! من از این تواضع تو ناراحت می شوم. محبت فوق العاده اى میان على و زهرا حکمفرماست که قابل توصیف نیست، و لهذا می توانیم بفهمیم که تنهایى على بعد از زهرا با على چه می کند. فقط چند جمله اى را که خود مولاى متقیان على علیه السلام روى قبر زهرا فرمود که جزء کلمات ایشان در نهج البلاغه است عرض می کنم.

زهرا وصیت کرده بود: «على جان! خودت مرا غسل بده و تجهیز و دفن کن. شب مرا دفن کن، نمی خواهم کسانى که به من ظلم کرده اند در تشییع جنازه من شرکت کنند». تاریخ کارش همیشه لوث است. افرادى جنایتى را مرتکب می شوند و بعد خودشان در قیافه یک دلسوز ظاهر می شوند براى اینکه تاریخ را لوث کنند، عین کارى که مأمون کرد: امام رضا را شهید می کند، بعد خودش بیش از همه مشت به سرش می زند و فریاد می کند و مرثیه سرایى می نماید، و لهذا تاریخ را در ابهام باقى گذاشته که عده اى نمی توانند باور کنند که مأمون بوده است که امام رضا را شهید کرده است. این لوث تاریخ است. زهرا براى اینکه تاریخ لوث نشود، فرمود مرا شب دفن کن. لااقل این علامت استفهام در تاریخ بماند: پیغمبر یک دختر که بیشتر نداشت؛ چرا باید این یک دختر شبانه دفن بشود و چرا باید قبرش مجهول بماند؟! این بزرگترین سیاستى است که زهراى مرضیه اعمال کرد که این در را به روى تاریخ باز بگذارد که بعد از هزار سال هم که شده بیایند و بگویند:

وَ لِاىِّ الْامورِ تُدْفَنُ لَیلًا                  

بِضْعَةُ الْمُصْطَفى وَ یعْفى ثَراها


تاریخ بگوید: سبحان اللَّه! چرا دختر پیغمبر را در شب دفن کنند؟! مگر تشییع جنازه یک امر مستحبى نیست، آنهم مستحب مؤکد، و آنهم تشییع جنازه دختر پیغمبر؟! چرا باید افرادى معدود به او نماز بخوانند؟! و چرا اصلًا محل قبرش مجهول بماند و کسى نداند زهرا را در کجا دفن کرده اند؟!.

على زهرا را دفن کرد. زهرا همچنین وصیت کرده بود: على جان! بعد که مرا به خاک سپردى و قبر مرا پوشانیدى، لحظه اى روى قبر من بایست و دور نشو که این، لحظه اى است که من به تو نیاز دارم. على در آن شب تاریک تمام وصایاى زهرا را مو به مو اجرا می کند. حالا بر على چه می گذرد، من نمی توانم توصیف کنم: زهراى خود را با دست خود دفن کند و با دست خود قبر او را بپوشاند؛ ولى این قدر می دانم که تاریخ می گوید: «فَلَمّا نَفَضَ یدَهُ مِنْ تُرابِ الْقَبْرِ هاجَ بِهِ الْحُزْنُ» «1». على قبر زهرا را پوشاند و گرد و خاک لباسهایش را تکان داد. تا آن لحظه مشغول کار بود و اشتغال به یک کار قهراً تا حدى براى انسان انصراف ایجاد می کند. کارش تمام شد. حالا می خواهد وصیت زهرا را اجرا کند، یعنى بماند. تا به این مرحله رسید، غمهاى دنیا بر دل على روآورد؛ احساس می کند نیاز به درد دل دارد. گاهى على درد دل هاى خودش را با چاه می گفت، سرش را در چاه فرو می برد. ولى براى درد دلى که در زمینه زهرا دارد، فکر می کند هیچ کس بهتر از پیغمبر نیست. رو می کند به قبر مقدس پیغمبر اکرم:

«السَّلامُ عَلَیک یا رَسولَ اللَّهِ عَنّى وَ عَنِ ابْنَتِک النّازِلَةِ فى جِوارِک وَ السَّریعَةِ اللِّحاقِ بِک. قَلَّ یا رَسولَ اللَّهِ عَنْ صَفِیتِک صَبْرى.» «2».

 

پانویس:

(1) بیت الاحزان، ص 155.

(2) نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 193.