تبلیغات
حکمت مطهر - سخنرانی شهید مطهری در مصیبت حضرت زهرا (س)





زهرا وصیت کرده بود: «على جان! خودت مرا غسل بده و تجهیز و دفن کن. شب مرا دفن کن، نمی خواهم کسانى که به من ظلم کرده اند در تشییع جنازه من شرکت کنند».

به گزارش پایگاه اینترنتی شهید مطهری، در ادامه بخشی از سخنرانی شهید مطهری را که در ایام فاطمیه سال 1396 هجرى قمرى مطابق با فروردین 1354 هجرى شمسى در مسجد جامع بازار تهران ایراد شده است می خوانید. این سخنرانی به انضمام چند سخنرانی دیگر در کتاب سیری در سیره نبوی آمده است.

مصیبت زهرا بر على فوق العاده سخت و دشوار است. حضرت زهرا حالشان نامساعد بود و در بستر بودند. على علیه السلام بالاى سر زهرا نشسته بود. زهرا شروع کرد به سخن گفتن. متواضعانه جمله هایى فرمود که على علیه السلام از این تواضع فوق العاده زهرا رقّت کرد و گریست. مضمون تعبیر حضرت این است: على جان! دوران زندگى ما دارد به پایان می رسد، من دارم از دنیا می روم، من در خانه تو همیشه کوشش کرده ام چنین و چنان باشم، امر تو را همیشه اطاعت کنم، من هرگز امر تو را مخالفت نکردم، و تعبیراتى از این قبیل. آنچنان على را متأثر کرد که فوراً زهرا را در آغوش گرفت، سر زهرا را به سینه چسبانید و گریست: دختر پیغمبر! تو والاتر از این سخنان هستى، تو والاتر از این هستى که اساساً گفتن این سخنان از سوى تو صحیح باشد؛ یعنى چرا اینقدر تواضع می کنى؟! من از این تواضع تو ناراحت می شوم. محبت فوق العاده اى میان على و زهرا حکمفرماست که قابل توصیف نیست، و لهذا می توانیم بفهمیم که تنهایى على بعد از زهرا با على چه می کند. فقط چند جمله اى را که خود مولاى متقیان على علیه السلام روى قبر زهرا فرمود که جزء کلمات ایشان در نهج البلاغه است عرض می کنم.

زهرا وصیت کرده بود: «على جان! خودت مرا غسل بده و تجهیز و دفن کن. شب مرا دفن کن، نمی خواهم کسانى که به من ظلم کرده اند در تشییع جنازه من شرکت کنند». تاریخ کارش همیشه لوث است. افرادى جنایتى را مرتکب می شوند و بعد خودشان در قیافه یک دلسوز ظاهر می شوند براى اینکه تاریخ را لوث کنند، عین کارى که مأمون کرد: امام رضا را شهید می کند، بعد خودش بیش از همه مشت به سرش می زند و فریاد می کند و مرثیه سرایى می نماید، و لهذا تاریخ را در ابهام باقى گذاشته که عده اى نمی توانند باور کنند که مأمون بوده است که امام رضا را شهید کرده است. این لوث تاریخ است. زهرا براى اینکه تاریخ لوث نشود، فرمود مرا شب دفن کن. لااقل این علامت استفهام در تاریخ بماند: پیغمبر یک دختر که بیشتر نداشت؛ چرا باید این یک دختر شبانه دفن بشود و چرا باید قبرش مجهول بماند؟! این بزرگترین سیاستى است که زهراى مرضیه اعمال کرد که این در را به روى تاریخ باز بگذارد که بعد از هزار سال هم که شده بیایند و بگویند:

وَ لِاىِّ الْامورِ تُدْفَنُ لَیلًا                  

بِضْعَةُ الْمُصْطَفى وَ یعْفى ثَراها


تاریخ بگوید: سبحان اللَّه! چرا دختر پیغمبر را در شب دفن کنند؟! مگر تشییع جنازه یک امر مستحبى نیست، آنهم مستحب مؤکد، و آنهم تشییع جنازه دختر پیغمبر؟! چرا باید افرادى معدود به او نماز بخوانند؟! و چرا اصلًا محل قبرش مجهول بماند و کسى نداند زهرا را در کجا دفن کرده اند؟!.

على زهرا را دفن کرد. زهرا همچنین وصیت کرده بود: على جان! بعد که مرا به خاک سپردى و قبر مرا پوشانیدى، لحظه اى روى قبر من بایست و دور نشو که این، لحظه اى است که من به تو نیاز دارم. على در آن شب تاریک تمام وصایاى زهرا را مو به مو اجرا می کند. حالا بر على چه می گذرد، من نمی توانم توصیف کنم: زهراى خود را با دست خود دفن کند و با دست خود قبر او را بپوشاند؛ ولى این قدر می دانم که تاریخ می گوید: «فَلَمّا نَفَضَ یدَهُ مِنْ تُرابِ الْقَبْرِ هاجَ بِهِ الْحُزْنُ» «1». على قبر زهرا را پوشاند و گرد و خاک لباسهایش را تکان داد. تا آن لحظه مشغول کار بود و اشتغال به یک کار قهراً تا حدى براى انسان انصراف ایجاد می کند. کارش تمام شد. حالا می خواهد وصیت زهرا را اجرا کند، یعنى بماند. تا به این مرحله رسید، غمهاى دنیا بر دل على روآورد؛ احساس می کند نیاز به درد دل دارد. گاهى على درد دل هاى خودش را با چاه می گفت، سرش را در چاه فرو می برد. ولى براى درد دلى که در زمینه زهرا دارد، فکر می کند هیچ کس بهتر از پیغمبر نیست. رو می کند به قبر مقدس پیغمبر اکرم:

«السَّلامُ عَلَیک یا رَسولَ اللَّهِ عَنّى وَ عَنِ ابْنَتِک النّازِلَةِ فى جِوارِک وَ السَّریعَةِ اللِّحاقِ بِک. قَلَّ یا رَسولَ اللَّهِ عَنْ صَفِیتِک صَبْرى.» «2».

 

پانویس:

(1) بیت الاحزان، ص 155.

(2) نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 193.